۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه

درپاسخ به سردار نقدی:در ایتالیا یک قاچاق چی. در فرانسه یک فاسد و در امریکا یک رقاص رییس دولتند// اما در ایران یک میمون رییس شده اینو چی میگی سردار

در ایتالیا یک قاچاق چی. در فرانسه یک فاسد و در امریکا یک رقاص رییس دولتند// اما در ایران یک میمون رییس شده اینو چی میگی سردار

۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

16 آذر را بشدت جدی بگیرید.. .دانشجویان را تنها نگذارید

16 آذر را جدی بگیرید.روزی نفسگیر برای حاکمیت خواهد شد..خبرهای مستقیم من حاکیست در این چند روز اتفاقات و ترفندهایی برای جلوگیری از ایجاد تجمع انجام گرفته و خواهد شد . هم اکنون در نقاط مختلف کشور اینترنت قطع است .. اینترنت ایرانسل قطع شده و اینترنت..همراه اول کند و بیشتر اوقات قطع است.. در بسیج مساجد جلساتی برای چگونگی همکاری با نیروهای لباس شخصی آموزش داده میشود.. چگونگی نفوذ به میان سبزها که از موارد پیچیده ی این افراد است..آنها به شدت این 16 آذر مارا جدی گرفتند .. و از برنامه های ما وحشت دارند.. همچنین در جلساتی که در میان آنها حضور دارم .. در مورد طرح ترافیک سبز ..بحث بسیاری شده است.. همچنین باز تاکید میکنم .. تحصن .و نشستن در خیابان برای آنها مانند شکست است .. پس روی این موضوع بسیار مهم بحث شود که ما کجاها و در چه ساعاتی و تا چه مدتی میتوانیم..این تحصنات و ترافیک سبز را ایجاد کنیم .. بهتر است نقاط مشخصی نباشد ..دانشجویان را تنها نگذارید.. تا نشر اطلاعات بعدی.. من در میان بسیج..........

۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

وبلاگ من فيلتر شد..اما 10 وبلاگ ديگر زدم.. عمو فيلتر چي ك..ونت را بزار درون آب سرد..

حكومت از دستهاي خالي ما ميترسد.. از قلم ما ميترسد و از كيبرد كامپيوتر ما.. از پيام نويسي ما ميترسد.. از وبلاگ نويسان سبز ميترسد..از سايه ي خودشانهم ميترسند..وبلاگ (مصلحين سبز) كه فقط تازه 9 پيام در آن قرارداده بودم فيلتر شد.. وبلاگ ريشه در خون را هم چندي قبل فيلتر كردند.. چقدر پول ملت را در حلقوم آقايان فيلترينگ ميريزيد.. بريد خودتان را فيلتر كنيد.. .به كوري چشم عمو فيلترچي.. 10 وبلاگ ديگر زدم ..برود بسوزد مكان نشستنش.

۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

آذر خواهد آمد و ما سر بلندان اين تاريخ خواهيم بود.. وسياهي باز بر زغال صفتان خواهد ماند

آري .بياييد. تهديد كنيد. بازداشت كنيد.. شكنجه كنيد.. اما چگونه ميتوانيد انديشه ي ما را كور كنيد..اخراج ميكنيد مارا از دانشگاهها.. اما هستند همكلاسانمان..و اينك بازداشت ميكنيد دانشجويان را. اما ما بيرون از دانشگاه هستيم . زنده و پايدار.. بد بختها هنوز نفهميده ايد كه دانشگاهي بس بزرگ در سرتاسر خيابانهاي ايران گسترده شده است .. و خون بر زمين . دست خط شهيدانمان..اري شهيدان زنده اند و پايدار راهشان.. خواهر و برادر همكلاسي .. من اخراج شده از دانشگاه كوچك بي خردانم و اما ورودي دانشگاهي بزرگم. كه آغاز كلاسهايش از 22 خرداد 1388 خورشيدي بوده.. و هر ماه درسي ميگيريم از رشادتها ..شهامتها و شهادتهاي عزيزان پاك زيست ميهنمان.. دانشجو ميميرد ذلت نمي پذيرد..16 آذر خواهد آمد و ما سر بلندان اين تاريخ خواهيم بود.. وسياهي باز بر زغال صفتان خواهد ماند..

۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

16 آذر تاريخ تولدمان را گرامي بداريم .. و اين روز را بزرگ شماريم .ما بي شماريم

تولد من در همين ماه است .. ماه آتش.. ماه سرخ شده در تاريخ.. ستارگان من در نقطه ي از آسمان (آرش كمان گير)..قرار گرفته است.اول اين ماه بسيار غمگينانه آغاز خواهد شد ..كه خون خواران مرگ هديه ميدهند..قدر نهيم منتقدين متفكرمان راكه مظلومانه درخون خود غلتيدند.اميدوارم همه ما. در 16 آذر تاريخ تولدمان را گرامي بداريم .. و اين روز را بزرگ شماريم .ما بي شماريم.

در گيري بچه الافاي كوچه نشين با بسيج.. به خاطر مرامشون تشكر

آقا مستقيم.. بيا بالا.. ..سوار شدم يك نفر هم زودتر از من نشسته بود و طبق معمول من وسط قرار گرفتم .. كمي جلو تر دونفر ديگر هم سوار شدند .. دقيقه اي نگذشت كه موبايل رو از جيبم بيرون آوردم و براي چند هزارمين بار طي اين ايام ..شروع كردم به پخش فيلمهاي جنبش.. تا رسيدم به فيلم حمله و ضرب و شتم دختري به دست تعدادي بسيجي..بغل دستيم (سمت راست)زير چشمي داشت نگاه ميكرد.. و دستشو روي پيشونيش ميكشيد .. نگاهش كردم..ته ريش داشت و نفر جلويي هم ريش انبوهي داشت... كمي كه گذشت .. رفتم روي فيلم لگد كردن عكس خامنه اي ..اومدم صداشوبلند كنم .. بغل دستيم .با دست اشاره كرد .. جلويي خطريه .. صدارو كم كن..من با دست بهش اشاره كردم نه بابا مگه هركي ريش داره .. بسيجي.. ولي اون اصرار داشت كه طرف خطريه .. وقتي خواست پياده شه .. ديدم ..اي بابا ..اينا باهمن..يه نگاهي به هم انداختيم .. بادستش يه كار جالب كرد و گفت موفق باشي.. ..اون علامت Vبه من نشون داد .. ..خيلي جالب بود ..هردو بسيجي اما فرق از زمين تا آسمان.. حقيقت همينه .. شكافي عميق در بين نيروهاي بسيجي و سپاهي به وجود آمده .. اما نكته اساسي اطلاع رساني .. طرف با ديدن تصاوير شرمنده شد..چند شب پيش دوتا جوون داشتن روي ديواراي كوچه محل اقامتم چيزي مينوشتند .. كه با حمله ي چند بسيجي مواجه شدندن..اما با كمك بچه هاي الاف محله كه پاتوقشون سر كوچه بود فرار كردن... بسيجي ها جرات نداشتن با بچه هاي كوچه نشين درگير بشن ..چرا كه اونها .. از خودشون به شدت دفاع ميكنن و كاري ندارن كه قانون آقايان چي ميگه .. به قول اونا .. قانون كوچه ..اينه: بخور تا خورده نشي .. ولي بخاطر مرامشون .تشكر..

۱۳۸۸ آبان ۲۹, جمعه

پدر شرمنده ام/پدر بزرگوارم كه اين روزها دژخيمان و مزدوران برايت دنيارا به تنگ آورده اند اما تو همچنان مقاومت كرده اي

.. دوباره خواهم نوشت...من نه تنها مينويسم . .. عمل گرايي را هم پيشه خواهم كرد .. پدر بيمارم.. براي جان من نترس.. جان من هيچ نيست در برابر به دست آوردن آزادي ..پدر بزرگوارم كه اين روزها دژخيمان و مزدوران برايت دنيارا به تنگ آورده اند اما تو همچنان مقاومت كرده اي .پدر شرمنده ام .. از بزرگواريت .. كه حاضري اينچنين .. فشارهارا تحمل كني .. من چنان به تو پشتگرمم .كه هيچ كس نتواند سد راهم شود.. پدر عزيزم.. تورا ميپرستم .. توكه خود به خواست خود در اوايل جنگ كارو خانواده را كناري نهادي و براي حفظ ميهن و ناموست آنچنان مردانه جنگيدي و اما هيچگاه سخني از آن نبردهاي تن به تن نگفتي تا آن زمان كه زخمهاي كهنه ات دهان باز كرد و آنگاه بود كه همگان فهميدند .. كه تو پشت جبهه نبودي بلكه خطي فراتر از مقدم بودي و به دفاع پرداختي..تكيه گاه من.. در اين بزنگاه تاريخي نه ديگر جاي سكوت است ونه نشستن.. اين راه .راهي بي بازگشت است.. راهي به سوي رهايي ..يا از بند تن و يا آزادي..