۱۳۸۸ آبان ۲۹, جمعه
پدر شرمنده ام/پدر بزرگوارم كه اين روزها دژخيمان و مزدوران برايت دنيارا به تنگ آورده اند اما تو همچنان مقاومت كرده اي
.. دوباره خواهم نوشت...من نه تنها مينويسم . .. عمل گرايي را هم پيشه خواهم كرد .. پدر بيمارم.. براي جان من نترس.. جان من هيچ نيست در برابر به دست آوردن آزادي ..پدر بزرگوارم كه اين روزها دژخيمان و مزدوران برايت دنيارا به تنگ آورده اند اما تو همچنان مقاومت كرده اي .پدر شرمنده ام .. از بزرگواريت .. كه حاضري اينچنين .. فشارهارا تحمل كني .. من چنان به تو پشتگرمم .كه هيچ كس نتواند سد راهم شود.. پدر عزيزم.. تورا ميپرستم .. توكه خود به خواست خود در اوايل جنگ كارو خانواده را كناري نهادي و براي حفظ ميهن و ناموست آنچنان مردانه جنگيدي و اما هيچگاه سخني از آن نبردهاي تن به تن نگفتي تا آن زمان كه زخمهاي كهنه ات دهان باز كرد و آنگاه بود كه همگان فهميدند .. كه تو پشت جبهه نبودي بلكه خطي فراتر از مقدم بودي و به دفاع پرداختي..تكيه گاه من.. در اين بزنگاه تاريخي نه ديگر جاي سكوت است ونه نشستن.. اين راه .راهي بي بازگشت است.. راهي به سوي رهايي ..يا از بند تن و يا آزادي..
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر